ع ش ق

سیگار

  

    سیگار می کشم ،
    یعنی برای دیدن خورشید روز نو
    میل ام نمی کشد ...
    
    سیگار میکشم
    یعنی سکوت من از شب
    تاریک تر شده ..
    راه عبور من از تو
    باریک تر شده ...
    
    سیگار میکشم ،
    یعنی نه عاشقم و نه تنها
    اما گسسته ام ...
    
    سیگار میکشم
    یعنی هنوز حس میکنم که باز
    راهیست سوی تو ...
    از پشت ویرانه های تخیل ، از پشت قصه ها ...
    از دوردست نگاه کودکان ، وقتی که می دوند ،
    سوی شکوه و طراوت یک لحظه زندگی ...
    
    سیگار میکشم
    یعنی که در تمام غزل ها
    من می نوشتمت ،
    اما دگر نه من آنم ، نه تو سرود من
    
    سیگار های من ، تنها رفیق لحظه سردی که می روی
    بی تو نشسته ام ... اینجا کنار آتش سرد وجود خویش ...
    آتش کشیدی و اکنون خاکسترم به جاست...

+نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱۳ساعت۱٢:٠٢ ‎ب.ظتوسط ع ش ق | نظرات ()
چه بگویم ؟

 

چه بگویم ؟ سخنی نیست.
می وزد از سر امید نسیمی،
لیک، تا زمزمه ای ساز کند
در همه خلوت صحرا
به ره اش
نارونی نیست.
چه بگویم ؟ سخنی نیست.

پشت در های فروبسته
شب از دشنه و دشمن پر
به کج اندیشی
خاموش
نشسته ست.

بام ها،
زیر فشار شب
کج،
کوچه
از آمد و رفت شب بد چشم سمج
خسته ست.


چه بگویم ؟ سخنی نیست
در همه خلوت این شهر، آوا
جز ز موشی که دراند کفنی، نیست.

وندر این ظلمت جا
جز سیانوحه ی شو مرده زنی، نیست.

ور نسیمی جنبد
به ره اش
نجوا را
نارونی نیست.

چه بگویم؟
سخنی نیست...

+نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۳ساعت٧:۱٥ ‎ب.ظتوسط ع ش ق | نظرات ()
من تمام شدم
 
من تمام شدم توی این روزها که تو درگیر سایه خودت نشستی

من تمام شدم و به روی تو نمی آورم

و تو هیچگاه نخواهی فهمید

که من در تو غرق شدم و تو همچنان دنبال خودت می گردی

من تمام شدم و تو همچنان دوستت دارمی که مسخ شده میان لب هایت زمزمه می کنی و هزار بار تکرار می کنی که

من تمامم پیش توست و من تمام شدم و تو حتی این را هم نفهمیدی

که من ت م ا م  ش د م

 

+نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٧ساعت٢:٠٩ ‎ب.ظتوسط ع ش ق | نظرات ()
بازم تنهایی

 

به راستی چقدر سخت است خندان نگه داشتن لب ها

در زمان گریستن قلب ها و تظاهر به خوشحالی در اوج غمگینی

و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن روزهایی تنهایی و

بی یاوری در حالی که تظاهر می کنی هیچ چیز برایت اهمیت

ندارد اما چه شیرین است در خاموشی و تنهایی

به حال خود گریستن و باز هم نفرین به توای سرنوشت!

+نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۸ساعت۸:٢۳ ‎ق.ظتوسط ع ش ق | نظرات ()
تا هنوز عاشقم

 


و من هنوز عاشقم
آنقدر که می توانم
هر شب بدون آنکه خوابم بگیرد
از اول تا آخر بی وفایی هایت را بشمارم
و دست آخر
همه را فراموش کنم
آنقدر که می توانم
اسمت را
روی تمام آبهای دنیا بنویسم
و باز هم جا کم بیاورم
آنقدر که می توانم
شب ها طوری به یادت گریه کنم که
خدا جایم را با آسمان عوض کند!
و من هنوز عاشقم
آنقدر که میتوانم
چشم هایم را ببندم
و خیال کنم:
هنوز دوستم داری!

+نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٠ساعت۱٢:۱٦ ‎ب.ظتوسط ع ش ق | نظرات ()
عاشقانه ترین غزل

امشب عاشقانه ترین غزل عشق را می سرایم ، در هوایی سرد و دور از تو !

غم چون حصاری ، سخت قلبم را می فشرد و عشق چون کبوتری در این حصار افسرده !

چه زیبا بود روزهای گذشته و چه تاریک غم دوری از تو !

امشب همدم من سوز شبهای زمستانی است و سنگ صبورم ، سوسوی فانوسی آویزان  لبه ای که نگاهش به راهی است که تو ، از آن بگذشتی !

چه غمگین است شب ، امشب !

و چه تنها ستاره ی من ، امشب !

من امشب ، عاشقانه ترین غزل عشق را می سرایم ، تا آندم که فانوسم چشم از انتظار بردارد

+نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٦ساعت٢:٤٧ ‎ب.ظتوسط ع ش ق | نظرات ()
زیر خاکستر

زیر خاکستر ذهنم باقی ست
   آتشی سرکش و سوزنده هنوز
یادگاری ست ز عشقی سوزان
 که بود گرم و فروزنده هنوز
عشقی آنگونه که بنیان مرا
سوخت از ریشه و خاکستر کرد
غرق درحیرتم از اینکه چرا
 مانده ام زنـــده هـــــــنوز
گاهگاهی که دلم می گیرد
پیش خـــــــودم می گویم
 آن که جانــــــم را سوخت
یاد می آرد از این بنده هنوز
سخت جانی را ببین
 که نمردم از هجر
مرگ صد بار به از
بی تو بودن باشد
گفتم از عشق تو من خواهم مرد
چون نمـــــــــــــــــردم هستم
 پیش چشمان تو شرمنده هنوز
 گرچه از فرط غرور
اشکم از دیده نریخت
بعد تو لیک پس از آن همه سال
 کس ندیده به لبم خنده هنوز
 گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت
سالها هست که از دیده من رفتی لیک
 دلم از مهر تو آکنده هنوز
دفتر عمر مرا
 دست ایام ورقها زده است
 زیر بار غــــــــــــم عــــشـــق
قامتم خم شد و پشتم بشکست
در خیالم اما
 همچنان روز نخست
تویی آن قامت بالنده هنوز
در قمار غـــــم عـــشـــق
 دل من بردی و با دست تهی
 منم آن عاشق بازنده هنوز
 آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش
 گر که گورم بشکافند عیان می بینند
 زیر خاکستر جسمم باقی است
آتشی سرکش و سوزنده هنو

 

+نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٢ساعت٧:٥٦ ‎ب.ظتوسط ع ش ق | نظرات ()
قضاوت زنان و مردان درباره زیبایی چگونه است؟

می‌گویند کسانی که جذاب‌ترند، معمولا درآمد بیشتری نسبت به دیگران دارند.می‌گویند افرادی که زیباترند، با کسانی که مانند خودشان زیبا هستند، معاشرت می‌کنند یا کسانی که زیبا هستند، دوست دارند همسری پیدا کنند که زیبایی ظاهری کمتری نسبت به خودشان داشته باشد و... از این حرف‌ها شما هم احتمالا زیاد شنیده‌اید.شاید نظر شما هم همین باشد ولی کدام چهره از نظر همه جذاب است؟ زیبایی از آمریکا تا کانادا تا چین و استرالیا تفاوت می‌کند؟

                .....

ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٢ساعت۱٢:۱۳ ‎ق.ظتوسط ع ش ق | نظرات ()