تاريخ : ۱۳٩٦/٢/٢٢ | ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : ع ش ق

نام من عشق است نام دیگرم اردیبهشت
شور می ریزد درون ساغرم اردیبهشت

در دلم خورشیدی از نامت تولد یافته
در سر اما غنچه های باورم اردیبهشت

از تمام روز و ماه سال هم زیباتری
بهتر از ماه قشنگ آذرم اردیبهشت!

با تو زیبا می شود مرداب سبز آرزو
با تو معنا می شود نیلوفرم اردیبهشت

می درخشد در مسیر آرزو هایی شگفت
چون نگینی سرخ بر انگشترم اردیبهشت

ای شگفت آورترین آیینه زار سرنوشت
هم تو مرواریدی و هم گوهرم اردیبهشت

زاده ی عشقم، تولد را پس از مرگم ببین
مثل یک ققنوس از خاکسترم اردیبهشت



تاريخ : ۱۳٩٥/۸/۳ | ٩:۱۳ ‎ق.ظ | نویسنده : ع ش ق
دو تا دختر کنار شومینه ن 
خسته از خاطرات این خونه
بغلم می کنی که آغوشت
مثل آتیش داغ می مونه

دختر اوّلی شبیه منه
بغضشو قورت داده با لبخند
به خودش مثل بید می لرزه
توی هر کوچه، زیر هر پشه بند

سوژه ی عشقبازی و کتکه
یا باید توی خونه کار کنه
چمدونش رو بسته با گریه
تا به آغوش تو فرار کنه

نمی خواد چند تا لباس بشه
توی رؤیای یه زن خوشبخت
بشه ماشین برای جوجه کشی
جلوی ماهواره، داخل تخت

دختر دومی شبیه توئه
توو سرش انفرادی و خونه
کیفشو توی راه گم کرده
ساعت قرصاشو نمی دونه

توی رگ هاش عصاره ی الکل
رو لبش شعر و دود سیگاره
هر دفه دست می کشم به تنش
جای شلاق تازه ای داره

کلّ دنیاش کتاب و کابوسه
با یه هدفون همیشه توو گوشش
می پره با صدای باد از خواب
منو می گیره توی آغوشش

دو تا دختر کنار شومینه ن
زندگیشون گره زده به غمه
دیگه از هیچ چی نمی ترسن
دستاشون قفل، توی دست همه...



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢٩ | ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : ع ش ق

از هرچه هست غمزده تر عاشق من است
زن خسته از تمام بشر عاشق من است

من برگ برگ برگ درختم مقابلش
او ضربه ضربه ضربه تبر عاشق من است

مانند مصرعی به غزل، مثل گل به باغ
مانند دختری به پسر... عاشق من است!

این چیز داغ چیست اگر مرد مرده است؟!
این مرد مرده کیست اگر عاشق من است؟!

زن حدس می زند چقدر مانده تا سقوط
زن فکر می کند چقدر عاشق من است

او عاشق من است چرا، کِی، چقدر، تا،
اما، ولی، چگونه، مگر... عاشق من است

فریاد می زند برو گمشو کثافتِ...
هرچند می رسد به نظر عاشق من است!!

ترسیده است از اینهمه احساس در تنش
یعنی به جای چند نفر عاشق من است؟!

«چشمم به راه تا که خبر می دهد ز دوست»
او با خبر، بدون خبر عاشق من است

من بیت، بیت در همه ی شعر مرده ام
زن در تمام طول اثر عاشق من است



تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢٩ | ٩:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : ع ش ق
من که میدانم ...

هیچ کس هم نداند ...

همین بس که ...

هنوزم براش در تلاطم هستم ...

همین بس که ...

هنوزم خونه نشین میکنه نبودش ...

من رو زمین گیر میکنه ...

من خسته ام از خودم حتی از همه ...

من آدم مرده که فقط نفسم میکشم ...

من ، منم ... میشناسی ... ؟؟؟

با تو ام که میشناختی ...

دیگه نمیشناسی  ...

اشکال نداره ، من هنوزم همونم ...

همون که زبونش بهت گفت دوست ندارم ...

همون که زبونش بهت گفت غریبه ...

ولی دلم هنوز باهاته ...

دلت غریبه ام کرده ... ؟؟؟

دیگه واسه هیچ هم نمیخوادم ؟؟؟

هیچ اون از هیچ من هم قشنگ تر می درخشه ... !!!

خط خط های رو کاغذم ...

پلک آخرم ...

هنوزم خوندنیه واسه تو ... !!!

سحر که از خواب میپری هنوزم یاد من می افتی ؟؟؟

یا دیگه من نیستم ... یاد یکی دیگه هست ...

هنوزم میخندی ...

هنوزم قرمز میپوشی ...

هنوزم عروسک قرمز پوش رو گوش میدی ...

هنوزم یادت هست ...

این روزا ...

از چی بدت میاد ...

از من ...

از نامم چطور ...

از یادمم چطور ...

 کارون



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/۱ | ٩:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : ع ش ق

 

 

[چهار ِ پیک:]
چهار آدم بدون کلاه
چهار عصر رسیدند توی قربانگاه

چهار قلب ِ سیاهی گرفته از تردید
چهار مرد پُر از هیچ، خالی از امّید

چهار دوست ِ خوب ِ دهن لق ِ دیگر
چهار خودکشی ناموفق دیگر!

در آمبولانس ترین لحظه های گیر شده
در آخرین تلفن، قبل ِ کار ِ دیر شده

چهار آدم ِ بر روی تخت درمانگاه
چهارشنبه ی موعود ِ تا همیشه سیاه

چهار دوست خوب رسیده تا دم ِ در
چهار بار رسیدن به لحظه ی آخر

چهار روح پریشان که مال یک بدنند
چهار آدم بدبخت که درون منند!!

میان اینهمه هی هیچ!


[آس دل:]
یک زن
یک آسمان برهنه، میان پیراهن

یکی نه زاده شده، نه به فکر زاییدن
یکی نه قابل گفتن، نه قابل دیدن!

یکی که مویش بر مبل ها دراز شده
یکی که دکمه اش از فرط بوسه باز شده

یکی که بود وگرنه بهار می پوسید
یکی که آخر قصه کلاغ را بوسید

یکی که فارغ از این حرف ها و بازی هاست
یکی که اینهمه معشوق بوده و تنهاست

یکی که اینهمه با ماه رفت و آمد داشت
یکی که «مال کی» و «مال چی» نخواهد داشت

یکی که می خندد رو به این زمانه ی زشت
یکی که مثل تو امّید داشت


[بی بی خشت:]

زن ِ بدون غم انگیز و بغض و دلتنگی
زن مدرن، زن بی جهت، زن سنگی

زن ِ به جا مانده روی دست، جوهر ِ مُهر
زن ِ کتاب بخواند کنار بعد از ظهر

زن ِ ادامه ی تحصیل توی دانشگاه
زن ِ قدم زده پای سفینه ای در ماه

زن ِ جدا شده از هر زنانه ی تاریخ
زن ِ بریده شده گیس خسته اش از بیخ!

زن ِ هرآنچه که هست و نمانده در یادم!
زن ِ بدون هنوز و گذشته، یک آدم!!

زن ِ عبوس تر از چین ِ روی شلوارش
زن شبانه نه در تخت! بر سر ِ کارش!

زنی که آویزان است از طناب کلفت
زنی که عاشق تو بود و هیچ وقت نگفت

زنی که مُرد و نفهمید که...


[شش گشنیز:]
صدای مرد موفق، صدای مرد عزیز!

صدای ادکلن جوپ در کت ِ چرمی
صدای خیره شدن در کمال بی شرمی

صدای لاس زدن پشت هرزه ی تلفن
صدای محکم تشویق زیر نور نئون

صدای ششصد و شصت و شش آدم بیکار
صدای شعر سرودن برای چشم نگار!!

صدای اینهمه اسم و شماره در گوشی
صدای پول شمردن پس از هماغوشی

صدای خواندن آواز داخل حمّام
صدای شش فقره ارتباط نافرجام!!

صدای مشکوکی از سر ِ شکم سیری!
صدای اسپری و قرص های تاخیری

چقدر زود رسیدی...


نگاه خیره ی من
به دست چیده شده بر زمین و چهره ی زن

به فکر خودکشی و روزهای آینده
به عشقبازی با زن، به آنهمه خنده

به خستگی زنم از اداره ی هر روز
به قرص های من و زندگی که باز هنوز...

نگاه خیره ی من سمت آدمی راضی
ادامه دادن ِ دنیام با ورق بازی...



تاريخ : ۱۳٩٥/۱/٢٧ | ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : ع ش ق

آه مارا چه شده؟

آه زمین را چه شده؟

آه ازین عشق های پوچ

آه ازین عمر زودگذر

آه از فقر

آه از تن

آه از ذهن

آه از هرچه مارا بدینجا کشاند



تاريخ : ۱۳٩٥/۱/۱٩ | ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : ع ش ق

 

یعنی الان کجایی؟ تو خلوت شبانت؟

تو آغوش یه هرزه با حس عاشقانت؟

یعنی الان کنارش یا روبه روش نشستی؟

یا زیر زخم حرفاش، غرورتو شکستی

یعنی چی تو فکرته؟ سادگیهای بیجام؟

همین که احمقانه، یه عمره تو رو میخوام؟

یعنی الان دوتایی، دارید بهم می خندید؟

یا عهدای رومانتیک، با هم دیگه می بندید

شاید با چشم بسته، داری اونو می بوسی

سر میذاره رو سینت، با صد ادا و لوسی

چه حس خیسی داره بدونی یه غریبه

تا وقتی زنده هستی، برای تو رقیبه

چه حس خیسی داره که میدونی یه هرزه

تو بازوهای عشقت، از شوق داره میلرزه



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٧ | ۸:۱٩ ‎ق.ظ | نویسنده : ع ش ق

وفادارترین زن ها نه مو طلایی ها هستند
نه مو خرمایی ها
و نه مو مشکی ها...
بلکه مو خاکستری ها هستند


چارلی چاپلین



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٧ | ۸:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : ع ش ق

عشق چیست ؟

چقدر این سؤال تکراریست !!!

اما تو از عشق چه حاصلی را می خواهی ؟

آغوش گرم وصال یا تنور سوزان هجر ؟

براستی کدامین ؟



تاريخ : ۱۳٩٤/۸/٢٦ | ۸:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : ع ش ق

من از این زندگی مسخره هیچی نمیخوام

جز یه پیانو و یه حنجره هیچی نمیخوام

هرچی خواستم  نه  به هر چی که نخواستم رسیدم

حالا جز عمر  گره تو گره هیچی نمیخوام

 

هیچکی یادداشتام و هیچ وقت ننوشت و دیگه من

از تو هم دفتر بی خاطره هیچی نمیخوام

تا سر از خاطره دستای رنگی درآرم

جز قلم وقتی پر از  جوهره هیچی نمیخوام

نبین از عشقای تو  بچگی هیچی نمیگم

جز تو و بادکنک و سرسره هیچی نمیخوام

تیکه چوبی باشه اسب کودکی های منه

باد اگه میوزه جز فرفره هیچی نمیخوام

 

من از این زندگی مسخره هیچی نمیخوام

جز یه پیانو و یه حنجره هیچی نمیخوام

وقتی از بی تپشی دنیا عقیمه واسه من

غیر عشق ، این تپش باکره هیچی نمیخوام

 

بی چشای تو به جز آینه و چشمای خودم

که تو بارون جدایی ، تره هیچی نمیخوام

توی شعر اون که با من  زندگی کرده دلمه

جز جوون موندن این شاعره هیچی نمیخوام

 

هی میپرسن چی میخوای

اون که میخوام نیست

اما باز انگاری گوش خلایق کَره

هیچی نمیخوام

 

بس که مردم رو صلیب ستم  بی خبرا

غیر عیسایی از این ناصره هیچی نمیخوام



تاريخ : ۱۳٩٤/٢/٥ | ٤:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : ع ش ق

 

چرا هنوز توی نگات یه بغض مبهم
با تو دقیقه هام بی گریه میگذرن
رو ظلمت و شبم پنجره ای بذار
توی کدوم غروب پناه من میشی؟
وقتی که گم شدم تو دست انتظار
به من بگو کجا به خنده میرسیم؟


بگو کجا به خنده میرسیم؟



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/۱٠ | ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : ع ش ق

عید من ؛ موهــــــــــــای موجی توئه
وقتی که بـــــــــــــازه و وقتی میبنــــدی

عید من ؛ فلــــش دوربینیـــــــــه که
تو روبروشی و براش میخنــــــــــــــــدی

عید من ؛ میتونه اون لحظه ای باشه
که تو هم به یـــاد من می افتـــــــــــــی



تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/٦ | ٥:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : ع ش ق

چشمات چه مهربونه ، رنگ آسمونه
دستات که چتر عشقه به سر من یه سایه بونه
از چشمام می ریزه  اشک دونه دونه
قصه من و تو همه جا ورد زبونه
شعر عاشقونه ام پیچیده خونه به خونه
چرا نازنین من
خیال آفرین من
گل دست این و اونه ؟؟
خودش پیش منه حیف که دلش پیش دیگرونه



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٤ | ٢:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : ع ش ق

در میان دو نقـــــطه سرگردان:

این طرف ، فــولاد

 آن طرف، گل ســــرخ،

 عقـــل یا عشــــق؟

                 من نمی دانم....

 همچنان با امید می رانم

 تا مگر این دو نقطه

                  این دو صدا

 سنگ تقـــــدیرشان به هم بخورد

 در پی یک جرقه

 می مانم  ....

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۸ | ۸:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : ع ش ق

کـــــــــــــــــــــــاش من هم کسی را داشتم

که با بستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن چشمانم

حس قشنگ نگاهــــــــــــش را احساس میکردم

بوی نفســــــــــــــــــــــهایش را میشنیدم

کاش من هم کـــــــسی را داشتم

که حتی وقــــــت نبودنم

عاشقم باشد

کاش