۱۳۸٩/۳/۱٧

 

دوست دارم پس از این شیشه نشکن باشم
تو اگر سنگی و بی رحم من آهن باشم
هست اگر در سرم اندیشه اسطوره شدن
پیرو مکتب مجنون نه تهمتن باشم
خسته شد شانه ام از وزنه ی مردی ای کاش
مرد باشی تو و من ثانیه ای زن باشم
جفت من کیست که بیهوده پی اش می گردم؟
شاید آن نیمه گم گشته خود من باشم
باز هم گمشده ام در تو بیابم مپسند
که در انباری احساس تو سوزن باشم
توبه کردم ز تو و چشم تو یعنی باید
باز هم منتظر توبه  شکستن باشم