۱۳٩٠/٩/٦

امشب عاشقانه ترین غزل عشق را می سرایم ، در هوایی سرد و دور از تو !

غم چون حصاری ، سخت قلبم را می فشرد و عشق چون کبوتری در این حصار افسرده !

چه زیبا بود روزهای گذشته و چه تاریک غم دوری از تو !

امشب همدم من سوز شبهای زمستانی است و سنگ صبورم ، سوسوی فانوسی آویزان  لبه ای که نگاهش به راهی است که تو ، از آن بگذشتی !

چه غمگین است شب ، امشب !

و چه تنها ستاره ی من ، امشب !

من امشب ، عاشقانه ترین غزل عشق را می سرایم ، تا آندم که فانوسم چشم از انتظار بردارد