شــــــــــــــــعر

پشت شیشه باد شبرو جار میزد
برف سیمین شاخه ها را بار میزد
پیش آتش
یار مهوش
نرم نرمک تار میزد
جنبش انگشتهای نازنینش
به چه دلکش
به چه موزون
رقصهای تار و گلگون
بر رخ دیوار میزد


ابر های سرخ و آبی
روز های آفتابی
چون دل من
پنجه نرم نگار خوشگل من
بسته می شد باز می شد
جان من لرزنده از ماهور و از شهناز می شد


در بهشتی پاک و موزون
ای زمین بدرود با تو
سوی یک زیبایی نو
سوی پرتو
دور از تاریکی شب
دور از بیماری و تب
دور از نیرنگ هستی


چشمها را باز کردم.......آه دیدم
یار رفته
یار رفته
آنهمه آهنگ خوش از پرده پندار رفته
بر درخت آرزوی کهنه من خورده تیشه
نونهال آرزویی شل شد ز ریشه
پشت شیشه
باز برف سیم پیکر شاخه ها را بار میزد
باز باد مست خود را بر در و دیوار میزد
در رگ من نبض حسرت تار میزد....


/ 7 نظر / 8 بازدید
سیاوش

سلام من شما را لینک کردم شما هم منو به این نام لینک کنید ( عشق در نگاه اول ) مرسی به ما هم سر بزن مطالب وبلاگ را کامل بخون بدردت می خوره

ماندگار

اگه دوست دختر يا دوست پسر داري حتما از وبلاگ من ديدن کن[چشمک] منتظرتم [گل]

حامد

سلام. وبلاگ قشنگی دارید من شما رو با نام "ع ش ق" لینک کردم شما هم اگه خواستید منو لینک کنید ممنون

فرهاد

_________▓▒▒▓ ______▓▒▓_▓▒▒▓_▓▒▓ _____▓▒░▒▓__▓__▓░▒▓ _____▓▒▒▓_▓▓_▓▓_▓▒░▓ ___▓▒░▒▓_▓░▒▓_▓▓_▓▒▓ ___▓▓___▓▒░▒▓_▓▓_▓▒▒▓ ___▓_▓_▓▒▒▓_▓▒▒▓_▓▒▓ __▓__▓▒▓_▓▓__▓▒▒▓_▓▒▓ _▓▒▓_▓░▒▓__▒▓_▓▒▓_▓▓ ▓▒▒▓_▓▒░░░░▒▓_▓▓_▓▒░▒▓ ▓▒░▒▓_▓▒░░░▒▓_▓_▓▒░░▒▓ ▓▒░▒▓_▓▒░░░░▒▓_▓▒░░▒▓ _▓▒▒▓___▓▒░▒▓_▓▒░░░░▒▓ __▓▓_▓▒▓______▓▒░░░▒▓ _____▓▒░░░░▒▓_▒▓░░▒▓ ____▓▒░░░░░░▒▓█▓▒░▒▓ ____▓▒░░░░░░▒▓█_▓▒▓ _____▓▒▓_▓▒░▒▓█ _________▓▒▒▓_█ __________▓▒▓_█ _______________█ _████_________█ __█████_______█ ___████________█ ____█████______█ _________█______█ _____███_█_█__█ ____█████__█_█ ___██████___█_ ____████____█__ سلام سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم من اپم زودی بیا دیر نکنی ها[گل][گل][گل][گل]

Ahad

سلام .وبلاگ باحالي داري،اگه ميخواي بازديدکنندهات چندبرابر بشن اينجا يه سري بزن www.mihanbox.sub.ir

همیشه اینقدر قشنگ می نویسی؟مرسی

ملیحه بگلو

این شعر نصفه هست مال گلچین معانی هم هست . مال زمان پهلوی میشه . موجهای سرخ بالا می امد بالا روی پرده بچه گربه جست می زد سوی پرده جامهای می تهی میشد از بزم شبانه لیک لبریز از ترانه چشمها میشدند از گزمی پندار سنگین پلکها می آمدند از خواب خوش آهسته پایین با بر و مور یک جان می رفت بیرون در بهشتی پاک و موزون بازم اینجا خیلی از قسمتهاشو جا انداختی